حلال کن
عجب جونی من دارمامروز سوم یازده هزارچاهرصد و سه هستهفت روز پیش ریخت دورمبا تفنگ زدن ترکوندنمولی به ارزوت نرسیدی که اعلامیه منو ببینییه روز میشه که یه اعلامیه کنار تیر برق میبنی خشکت میزنهجلو اشکات نمیتونی بگیریزانو میزنی و فقط زار میزنی ولی دیگه دیرهنمیگم برگرد نه چون دیگه نمیخوام یه سلام ساده بهم بدیم نهفقط نمیدونم چی شد رفتی ولی من خیلی تلاش کردم که برگردی و نشد یعنی نخواستیولش گدشته برای گذشته هستفقط یه لطفی کن نمیدونم شاید این که دنبالت بودم از نظر تو یا خدا ازار ادیت حساب شد
برچسب:
نویسنده: ترانه نوری
تاريخ: چهارشنبه
26 آذر
1404 ساعت: 6:31